‹‹ فرشته مرگ››
خداوند امور اين جهان را به وسيله ي گروهي از فرشتگان تدبير مي كند چنانكه در ايه 5 سوره ي ((نازعات)) مي فرمايد:
‹‹سوگند به فرشتگاني كه به فرمان خدا تدبير امور مي كنند.››
در حديثي از پيامبر گرامي اسلام مي خوانيم كه فرمود:
((بيماريها و دردها همه قاصدان مرگ و فرستادگان او هستند.هنگامي كه عمر انسان به سر مي رسد فرشته ي مرگ مي ايد و او از ديدن فرشته ي مرگ وحشت مي كند و ان را بي مقدمه مي پندارد ولي او مي گويد:
‹‹اي بنده ي خدا، تا چه اندازه خبر بعد از خبر و رسول بعد از رسول و پيك بعد از پيك براي تو فرستادم؟! اما من اخرين خبرم و بعد از من خبري نيست.››
سپس مي گويد: دعوت پروردگارت را اجابت كن،خواه از روي ميل باشد خواه از روي اكراه.
و هنگامي كه فرشته ي مرگ او را قبض روح مي كند فرياد بستگان بلند مي شود.او صدا مي زند((براي چه كسي فرياد مي كشيد؟! براي چه كسي اشك مي ريزيد؟!
به خدا سوگند وقت او به پايان رسيده بود و تمام روزي خود را دريافت داشته بود. پروردگارش از او دعوت كرد و او دعوت حق را اجابت نمود.))
‹‹اگر مي خواهيد گريه كنيد بر خويشتن بگرييد! من باز هم مكرارا به ميان شما مي ايم تا يك نفر از شما را باقي نگذازم!...››
نوشته شده توسط:
BaRDiYaS
+ نوشته شده در سه شنبه 9 شهریور1389ساعت 18:16  توسط Death Angel & BardiYaS
|

می خواهم تو را
نابود کنم...
قصد کرده ام تو را در همین جای گاهی که در سینه ام داری
نابود کنم !
بیش از این عذابم
نده... بسه ! تا به کی من در تنگ نای دل
تنگی و تنهایی
و توبی استرس در آرامش شبان گاهی ؟! ششششش... طناب دار،
خنجر، هفت تیر...
فقط بگو کدام را می خواهی ؟
نبودنت از بودنت بیشتر آذارام می دهد، پس... تو را خواهم
کشت... مطمئن باش !!!
من و خاتراتمان در یه طرف و تو با تمام بی وفایی هایت در یه
طرف دیگر خط هستیم...
با کمک یکی همتای خودم شکسته دل و متروک، آری تو را خواهم
کشت...
می خواهم تو را در جهنم قلبت سوزان ببینم... ( تا امروز
نفرینت نکرده بودم... قلبم رو آتیش دادی قلبت آتیش بگیره... )
حتی دیگر نمی خواهمت... طناب انتخاب من است، مشکلی نداری ؟
طناب را دور گردنت به زور میندازم ! خاتراتت خیلی مقاومت می
کنند... دیگر فایده ندارد !
به بالای چهار پایه هدایتت می کنم، طناب را محکم و ارتفایش
را کم می کنم...
فقط حل دادن چهار پایه
مانده... چشمانت مرا منع می کند... دست و پایم سست شده
نمی توانم... تنهایی نمی توانم... کسی را می طلبم تا این
کار را برایم انجام دهد !
نه... خودم نمی توانم...
ولی این کار رو می کنم !

Text by :
Death AngeL
+ نوشته شده در شنبه 6 شهریور1389ساعت 2:35  توسط Death Angel & BardiYaS
|
salam baro bax o doostani ke be blogam sar mizanin
ye ahangio goosh dadam ke badjoori kharabam kard, vaghean ghashange az PMC o GEM ham pakhsh mishe
Reza Shiri - bezan zire gerye ( hatman dl konid, linke download ro vasatoon mizaram )
khahesh mikonam age vaghean khoshet oomad bem begoo
Bit rate : 192kb
http://www.mediafire.com/?2jzazxymvky#2
+ نوشته شده در جمعه 22 مرداد1389ساعت 17:31  توسط Death Angel & BardiYaS
|
هی فلانی! زندگی شاید همین باشد؟
یک فریب ساده و کوچک
آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را
جز برای او و جز با او نمی خواهی.
به گمانم زندگی باید همین باشد.
◄ اخوان ثالث ►
Death AngeL
+ نوشته شده در پنجشنبه 21 مرداد1389ساعت 16:20  توسط Death Angel & BardiYaS
|

تنها بودم، آمد. تنهاتر شدم وقتی رفت !
او اکنون تنها نیست و من...
Death AngeL
+ نوشته شده در سه شنبه 19 مرداد1389ساعت 15:57  توسط Death Angel & BardiYaS
|
تو که نون و نمکم رو خورده بودی...
چطور تونستی ؟
چه آسون از کنارم گذشتی و رو تموم خاطرههامون چشماتو بستی
میگیم حرمت دل من واست بی ارزش بود که بارها شکوندیش
حرمت اون نون و نمک هم واست بی ارزش بود ؟!
چند ماه گذشت، رفتی و من و تو گورستان قلبت، بی کفن خاک کردی
خراب، عاشق، دل خسته، بی جون، روانی و مجنون...
نمی بخشمت گربه صفت... هرگز فراموش نمیکنم...

alone
Death AngeL
+ نوشته شده در دوشنبه 18 مرداد1389ساعت 23:56  توسط Death Angel & BardiYaS
|
دریا چه دل پاک و نجیبی دارد / چندیست که
حالات عجیبی دارد
این موج که سر به سخره ها میکوبد / با من چه شباهت عجیبی دارد...
+ نوشته شده در پنجشنبه 14 مرداد1389ساعت 12:0  توسط Death Angel & BardiYaS
|

کاش
میشد در غروب آفتاب ، بی صدا با سایه ها کوچید و رفت...
+ نوشته شده در چهارشنبه 13 مرداد1389ساعت 1:9  توسط Death Angel & BardiYaS
|
قولایی که دادی بهم چی شد ؟!
هه... حق هم داری که یادت نیاد... !!!!
Death angeL
+ نوشته شده در دوشنبه 11 مرداد1389ساعت 20:14  توسط Death Angel & BardiYaS
|

Death AngeL
+ نوشته شده در دوشنبه 11 مرداد1389ساعت 17:3  توسط Death Angel & BardiYaS
|